

نام: | |
ايميل: | |
حکايتي از زبان مسيح نقل ميکنند که بسيار شنيدني است، ميگويند او اين حکايت را بسيار دوست داشت و در موقعيتهاي مختلف آن را بيان ميکرد، آن حکايت از اين قرار است:
«مردي بود بسيار متمول و پولدار، روزي به کارگراني براي کار در باغش نياز داشت، بنابراين پيشکارش را به ميدان شهر فرستاد تا کارگراني را براي کار اجير نمايد، پيشکار رفت و همه کارگران موجود در ميدان شهر را استخدام کرد و آورد و آنها را در باغ به کار گمارد.
کارگراني که آن روز در ميدان نبودند، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند، روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع کارگران اضافه شدند، گرچه اين کارگران تازه، غروب بود که رسيدند، اما مرد ثروتمند آنها را نيز بکار گمارد، شبانگاه هنگامي که خورشيد فرو نشست، او همه کارگران را گرد آورد و به همه آنها دستمزدي يکسان داد، بديهي است آناني که از صبح به کار مشغول بودند، آزرده شدند و گفتند: "اين بيانصافي است، چه ميکنيد آقا؟، ما از صبح کار کردهايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست که کار کردهاند، بعضيها هم که چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند، آنها که اصلاً کاري نکردهاند."
مرد ثروتمند خنديد و گفت: "به ديگران کاري نداشته باشيد، آيا انچه که به شما دادهام، کم بوده است؟"
کارگران يک صدا گفتند: "نه آنچه که شما به ما پرداختهايد، بيشتر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است، با وجود اين، انصاف نيست که اينهايي که دير رسيدند و کاري نکردند، همان دستمزدي را بگيرند که ما گرفتهايم."
مرد دارا گفت: "من به آنها دادهام زيرا بسيار دارم، من اگر چند برابر اين نيز بپردازم، چيزي از دارايي من کم نميشود، من از استغناي خويش ميبخشم، شما نگران اين موضوع نباشيد، شما بيش از توقعتان مزد گرفتهايد پس مقايسه نکنيد، من در ازاي کارشان نيست که به آنها دستمزد ميدهم، بلکه ميدهم چون براي بخشيدن بسيار دارم، من از سر بينيازي است که ميبخشم."»
سپس مسيح گفت: "بعضيها براي رسيدن به خدا سخت ميکوشند، بعضيها درست دم غروب از راه ميرسند، بعضيها هم وقتي کار تمام شده است، پيدايشان ميشود، اما همه يکسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار ميگيرند."
خداوند استحقاق بنده را نمينگرد، بلکه دارايي خويش را، او به غناي خود نگاه ميکند، نه به کار ما، از غناي ذات الهي جز بهشت نميشکفد، بايد هم اينگونه باشد، بهشت، ظهور بينيازي و غناي خداوندي است.
امثال اين حکايتها توسط ديگر انديشمندان و مصلحان بشري نيز چه بسيار بيان شده است، کتب اديان مختلف سرشار است از حکايتهايي اين چنين، که از اعماق تاريخ ما را به عشق ورزيدن فرا مي خوانند، آيا زمان آن فرانرسيده است که ابناي بشر متفکرانه اختلافات را به کناري نهاده و دست در دست يکديگر، فارغ از تمامي مظاهر اختلاف، سرود يگانگي سردهند؟
يکي از قشنگترين دوستي هام آشنايي با يک خانوم است که مقيم آمريکاست .اهل شيرازه.آشنايي من با ايشون با اينترنت شروع شد. با چت در روم اسلام چت .4 سال پيش و هنوز هم ادامه داره و 2 بار هم که تو اين مدت ايران اومده با خانوادش سري هم به ما زدند.پدرشون فوق تخصص غدد است و خودش هم دانشجوي مطالعات خاورميانه.همشون اهل فعاليتهاي مذهبي هستند.تا اينجا مقدمه بود نکته اي که مي خوام بگم اينجاست که يک بار بهش گفتم تانيا خانوم تو اين 18 سالي که اونجا هستي تا حالا شده واسه کنجکاوي هم که شده يک سري به کافه ها يا ديسکو ها بزني ببيني چه خبره؟ جوابي که بهم داد جالب بود گفت يک روحاني تو مرکز اسلاميمون داريم گفته هر موقع هوس کرديد سري به اينجور جاها بزنيد فورا به ياد کسي بيفتيد که ناظر به اعمال شيعيانش هست و با رفتن ما به اين مکانها دلش خيلي ميگيره و با ياد آوري اين حرف هميشه جلوي خودم را گرفتم و حتي يک بار هم نرفتم.
من خودم به مقتضاي کارم گاهي سري هم به اونور مرزها مي زنم (البته فقط کشورهاي عربي)و با چشم خودم مي بينم ايرانيهايي که توي فضاهاي غير اخلاقي چقدر با علاقه فعاليتهاي ديني مي کنند و شايد از اين تانيا خانوم ها کم نباشند .شخصيتهاي دوگانه امروز تو ايران زياده ظاهر کشورمون مذهبيه اما نمي فهميم واقعا کي مومنه اعتماد هاي متقابل خيلي کم شده چقدر آدمهايي که ظاهر خوبي دارند اما ...
دل آدم اينجور وقتا خيلي مي گيره . چرا کشور به ظاهر مذهبي ما اينجوريه؟جوابهاي زيادي وجود داره که فکر مي کنم خيلي ها مي دونند امادر سينه حبس کرده اند .
جايگاه نماز در آئين يهود
در اين باب ابتدا از قرآن به عنوان متّقن ترين منبعي که خبر از گذشتگان داده است شواهدي را درباره نماز در شريعت حضرت موسي ـ عليه السلام ـ خواهيم آورد. سپس از مضمون چند روايت از ائمه معصومين ـ عليه السلام ـ درباره موضوع بحث خواهيم کرد و در پايان هم به مطالبي از کتاب تورات (عهد عتيق) و نويسندگان و مورّخان صاحبنظر استشهاد مي کنيم.
وقتي حضرت موسي ـ عليه السلام ـ در راه رسالت الهي با همسرش از وطن هجرت نمود و سر به بيابان گذاشت و در تاريکي و ظلمت شب، به طوفان و باران برخورد کرد و به خاطر سختي ها و مشکلات فراوان دستخوش اضطراب و ناراحتي گشت، پروردگار مهربان براي آرامش او به او وحي نمود که: «انني انّا اللّه لا اله الاّ انا فاعبدني و اقم الصلوة لذکري» يعني همانا من اللّه هستم و معبودي جز من نيست، پس مرا عبادت کن و نماز را براي ياد من بپادار. در اين آيه پس از بيان عبادت خداي يکتا به حضرت موسي مسأله نماز ياد آوري شده است. در آيه اي ديگر به موسي و برادرش هارون دستور داده شده که: «شما و پيروانتان در مصر منزل گيريد و خانه هايتان را قبله و معبد قرار دهيد و نماز به پا داريد.» در اين آيه هم، خطاب به موسي و هارون به پا داشتن نماز مطرح گرديده است.
همچنين قرآن در آيه 77 سوره بقره ضمن اشاره به پيماني که از بني اسرائيل گرفته شده نماز را به عنوان يکي از ارکان و موادّ اين پيمان شمرده است». «و اذ اخذنا ميثاق بني اسرائيل لاتعبدون الاّ اللّه و بالوالدين احساناً... و اقيموا الصلوة» و هنگامي که از بني اسرائيل ما پيماني گرفتيم که جز او را نمي پرستيد و به پدر و مادر نيکي کنيد.. و نماز را به پا داريد. اين آيه به طور آشکار از نماز به عنوان ميثاق و پيماني ياد کرده که از بني اسرائيل، دوشادوش مسأله عبادت خداوند يکتا و نيکي به پدر و مادر و غيره گرفته شده است، که اين خود بيانگر اهميت مسأله نماز و شدّت اهتمام به آن در شريعت آسماني حضرت موسي ـ عليه السلام ـ است. طبري در تفسير خود در ذيل اين آيه حديثي را نقل مي کند از قول امام باقر ـ عليه السلام ـ که فرمودند: «احبار يهود و منافقين، مردم را به اقامه نماز و دادن زکات فرمان مي دادند ولي خود انجام نمي دادند پس خداوند فرمان داد به آن ها که با مسلمانان تصديق کننده پيامبر باشند و اقامه نماز کنند و...»
در تأييد اين مطالب که يهوديان بايد نمازهايشان را در معابد شان اقامه کنند در کتاب «گنجينه تلمود» آمده است که: «علاوه بر عبادت ها و نمازهاي فردي و خصوصي که انسان به وسيله آن حاجات خود را از خدا مي طلبد نمازهاي جماعتي نيز هستند که افراد موظّف هستند در آن شرکت جويند. اهميّت نماز جماعت در گفته هايي مورد تأييد قرار گرفته است. که در اينجا براي نمونه مطلبي را به نقل از براخوت ـ 6 الف آورده: «دعا و نماز انسان فقط در صورتي مورد اجابت قرار مي گيرد که در کنيسه خوانده شود.» و درباره برگزاري نماز جماعت در کنيسه گفته شده است «هر آن کس که در شهر او کنيسه اي وجود دارد و براي خواندن نماز بدانجا نمي رود وي را همسايه بد مي خوانند و با شدّت، اين همسايگان بد را مورد نکوهش و مذمت قرار مي دهد.»
بعد از بيان آياتي چند از کلام اللّه مجيد درباره نماز در آئين يهود، در رواياتي هم که از ائمه ـ عليهم السلام ـ به ما رسيده وجود نماز را در اين شريعت آسماني تأييد مي کند که به بيان چند مورد از آن ها اکتفا مي کنيم. از جمله، روايتي است در ارشاد القلوب ديلمي که مي گويد: «خداوند سبحان به حضرت موسي بن عمران ـ عليه السلام ـ وحي فرمود: اي موسي!... اگر ببيني آن کساني را که نماز مي خوانند در تاريکي شب و خود را به من نزديک مي نمايند به حدي که گويي مرا مي بينند و با من خطاب و تکلّم مي کنند، من به آن ها جلال و عزّت مي دهم.» و نيز در روايتي ديگر آمده است که خداوند به حضرت موسي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «عليک بالصلوة فانّها لي به مکان و لها عهد وثيق» «بر تو باد نماز! زيرا آن جايگاهي خاصّ نزد من دارد و نزد من پيماني محکم دارد.»
در مورد چگونگي اقامه نماز در ميان بني اسرائيل، در کتاب اشعيا فصل چهل و پنجم آيه 24 معيّن شده، در بني اسرائيل معمول بوده است که رکوع و سجود و تشهد و خم کردن زانويي نداشته و ندارند و جميعاً عباداتشان قاعدا، مربّع نشسته و مي نشينند و بسيار دو زانو نشستن را بد دارند و اعراض کرده و مي کنند و بچّه ها را از ابتدا از نشستن دو زانو منع مي کنند، زيرا که مشتبه به صورت عبادت ما مسلمانان بوده است.
همچنين براخته (نماز)، دعايي است که بعد از رشامه (وضو) خوانده مي شود. «براخه» هر روزي سه بار يعني صبح، ظهر و عصر بعد از رُشامه (وضو) انجام مي شود. براخه در هر مکان که مقدور باشد مي توان به جا آورد و نمازشان را با بوثه ي (آيه) زير که بوثه ي توحيد است آغاز مي کردند. «به نام خداي بزرگ، خداوند را با قلبي پاک ستايش باد! پروردگار وجود دارد به شهادت تو اي خداي جاويدان که مالک عالم انواري و از ذات خويش منبعث شده اي و کسي را در وجود آمدنت دخالتي نبوده و نيست، نام تو هيچ گاه از بين نخواهد رفت و بعد نوبت به اداي احترام به پيامبران و مقدّسين مي رسد که طولاني است.».براي تأييد اين مطلب در کتاب آثار الباقيّة، ابوريحان بيروني مي گويد: صابئين سه نماز واجب دارند. نسخت هنگام طلوع خورشيد که هشت رکعت مي باشد. دوم قبل از زوال خورشيد از وسط آسمان که پنج رکعت مي باشد. و سوم هنگام غروب آفتاب که پنج رکعت مي باشد و در هر رکعت از نماز شان سه سجده است و در ساعت دوم روز يک نماز نافله مي خواندند و يکي را در ساعت نه روز و سومي را در ساعت سوم از شب و از براي نماز طهارت و وضو به جا مي آورند و غسل جنابت مي کنند. و شاهد ديگري که اين مطلب را تأييد مي کند سخني از مرحوم شهرستاني در ملل و نحل مي باشد آنجا که او مي گويد: «صابئون همه آن ها سه نماز مي خواندند و غسل جنابت و مس ميّت مي کنند. بالاخره در مورد ماني و آئين او گفته شده که در شبانه روز چهار نماز را واجب مي دانستند و نماز گزار بايد با آب روان يا راکد مسح کند و روبروي آفتاب بايستد و به سجده رود و بگويد: «مبارک است راهنماي ما، فاراقليط، پيامبر ما و مبارک است فرشتگان نگهبان او و مسبّحان، لشکريان پرتو افشان او» پس از گفتن اين کلمات برخيزد و راست بايستد و بعد به سجده دوم رود، بگويد: «به پاکي ياد شده اي تو اي ماني پرتو افشان و راهنماي ما، که ريشه روشنايي و نهال زندگي و شجره بزرگي هستي که تمامش بهبودي بخش است» باز بلند شود و بايستد و به سجده سوم رود و دعاهايي بگويد تا سجده دوازدهم.
اوقات نمازهاي آن ها عبارتند از: 1ـ وقت نماز اوّل در هنگام زوال است. (متمايل شدن خورشيد از ميانه آسمان به سوي مغرب) 2ـ وقت نماز دوّم بين زوال و غرب آفتاب است. 3ـ وقت نماز سوّم که نماز مغرب ناميده مي شود بعد از غروب آفتاب تا سه ساعت بعد از آن مي باشد. 4ـ وقت نماز چهارم که نماز عشاء (شام) است، پس از گذشتن سه ساعت از غروب است. در تمام اين نمازها و سجده ها نماز گزار بايد همان کارهايي را انجام دهد که در نماز اوّل، انجام داده است.
جايگاه نماز در اديان ابراهيمي (بجز اسلام)
1ـ جايگاه نماز در آئين زرتشت
زرتشتيان نماز شان بسيار شبيه نماز مسلمانان بوده و همان طور در پنج وقت بايد نماز و دعاهاي مخصوص را بخوانند و نيز مقدّماتي براي انجام مراسم عبادي دارند که بي شباهت به مقدّمات نماز در اسلام نمي باشد. در کتاب «ديانت زرتشتي» آمده است، زرتشتي ها هر 24 ساعت را به 5 دوره يا گاه تقسيم مي نمايند و آداب مذهبي تابع اين پنجگانه است. بر هر زرتشتي مؤمن فرض است که در هر يک از پنج دوره، ادعيه و مناجات هاي خاصّ بخواند. اين ادعيه و نيايش ها با ستايش و تمجيد اورمزد همراه است و از اصول و واجبات ضروري زندگاني روزانه زرتشتيان محسوب مي گردد. امّا اين روزه فرضيات پنجگانه را معمولاً موبدان به جا مي آورند و اکثر زرتشتيان به خواندن ادعيه در صبحگاه و شامگاه اکتفا مي کنند. جهت نيايش زرتشتيان، به سوي منبع نور (آفتاب، ماه و چراغ) مي باشد و اکثر با خم شدن و سجده بر روي زمين و نشان دادن عبوديّت و بندگي خود به اورمزد، دعاي خود را پايان مي دهند. فرضيات به زبان اوستايي تلاوت مي شود. مؤمنين زرتشتي اغلب همراه آن، ادعيه اي نيز به فارسي يا گجراتي مي خوانند. برخي از بهدينان نه تنها فرضيات را حفظ هستند بلکه بعضي از يشت ها و يا قسمتي از آنهاـ از جمله بهرام يشت ـ را حفظ مي نمايند.
جان ناس در تاريخ جامع اديان خود مي گويد: افراد زرتشتي در هر وقت روز بخواهند مي توانند منفرداً به درون آتشکده بروند قبل از ورود به معبد دست و روي خود را آب شسته، قسمتي از اوستا را تلاوت کرده دعا و مناجات بخوانند. سپس کفش ها را از پا در آورده به اطاِ معبد داخل مي شوند و در برابر آتشدان مقدّس نماز برده، هديه و نيازي با مقداري چوب صندل به موبد تقديم مي دارند و برابر، يک چمچمه از خاکستر مقدّس از او مي ستانند. و آن خاکستر قدوّسي را به نيّت کسب فيض و برکت به صورت و چشم خود مي مالند. پس به سوي آتش، به تعظيم خم شده و آهسته رو به قهقراء رفته، با کفش کن مي رسند و سپس به خانه خود باز مي گردند.
از آنجائي که خداوند سرشت انسان را خداپرست آفريده و خداشناسي و خداگرايي فطري است، لذا بشر در طول تاريخ همواره به دنبال پرستش و عبادت معبودي بوده است که مظهر و نمود عيني آن عبادت در اديان الهي در نماز تجلّي يافته است. امّا اگر بيشتر درباره اين موضوع بخواهيم کنکاش کنيم درمي يابيم که مسأله نيايش به ويژه نماز، مخصوص اديان وحياني نبوده بلکه در اديان غير وحياني يا غير الهي هم مطرح بوده که در زير به برخي از آنها اشاره مي کنيم.
به طور مثال در تاريخ اديان جان ناس مي خوانيم که تبّتيان در مواقعي که در دير يا صومعه اي جشن معيّن بر پا مي شد زوّار از هر طرف به آنجا روي مي آوردند و هدايايي از جنش قماش و کره و غيره براي راهبان مي آوردند و در آنجا چند روز اقامت کرده، به طواف و نماز و دعا و رقص مشغول مي شدند و پس از يک سلسله عمليات سحرآميز به اوطان خود مراجعت مي کردند. و نيز ياد آوري شده: «در اواسط قرن 14 ميلادي بعد از اين که امپراطوري مغول از ديار چين محو و منقرض گرديد، يکي از راهبان تبّتي به نام «شونگ ـ خا ـ پا» در صدد اصلاحاتي در دين «لاما» بر آمد و شريعتي بنيان نهاد که به نام معبد زرد موصوف است. اين اصلاح مذهبي انتظامات ديرها را شديدتر و سخت تر گرداند و استعمال نوشابه هاي به کلّي حرام و عبادت و نمازها زيادتر معمول گرديد.همچنين جان ناس به نقل از کتاب پنجلي که به نام «راجه يوگه» موسوم است هشت قاعده براي جوکي سالک (يکي از مکاتب هندوان) مقرّر داشته است که از جمله آن ها رعايت نظامات (يناما)، خودداري، نظافت، آرامش نفس، مطالعه و نماز.
ويل دورانت در تاريخ تمدّن خود در مورد عبادت يونان باستان مي نويسد: «مؤمنان در جريان عبادت، خود را به مذبح، که در جلوي معبد قرار داشت مي رساندند و به وسيله قرباني و نماز از خشم خدا ايمني مي يافتند و ياري او را جلب مي کردند». و طبق آماري که جان ناس در کتاب تاريخ اديان خود مي آورد، معابد مذهبي شينتو (مذهب وطن پرستي ژاپن) تعدادشان در سال 1945 يکصد هزار مي رسيد. اين معابد عموماً داراي حصار مقدّس و دروازه هايي موسوم به «توري» که شهرت جهاني دارد و مناره اي به سبک گلدسته هاي مساجد اسلامي و برج زنگ و بالاخره رواِ عبادت بود. پيش از آغاز پرستش، زائر بايد تطهير مي کرد و دست و دهان خود را مي شست و در وضو خانه معبد وضويي مي ساخت و با بر هم نهادن دو کف دست به مجازات سينه که شيوه مخصوص پرستش ژاپني است، تعظيم و با به صدا در آوردن زنگ و انجام نماز و نيايش و تعظيم محدود و در حالت مراقبه و تأمّل از واجبان معابد بود.
درباره کنفسيوس آمده است، او ادّعاي اين که پيامبر بوده و به او وحي مي شده اشاره اي نکرده است، و در واقع بيشتر حکيم بوده تا اين که مرد دين باشد، ولي با وجود اين احساس ديني داشت که منجر به احترام خدايان و مداومت بر اقامه شعائر ديني مي شد. او نماز مي خواند، در حالي که ساکت بوده، حرفي نمي زده است بر خلاف عادت مردم در زمان خودش و زشت مي دانست نماز بخواند تا اين که خداوند او را ببخشد و يا نعمتي به او بدهد، زيرا او معتقد بود نماز هدفي جز تنظيم سلوک افراد و الفت ميان آن ها نمي باشد.
از اديان ديگر در زمان پارت ها و ساسانيان «صابئين و مندائيان» هستند. اين قوم خود را صابي مي ناميدند. صابي دين کساني است که در زبان عربي «مغتسلة» خوانده مي شدند يعني کساني که در امر پاکيزگي تن و جامه و شستشوي در آب رودخانه دلبستگي کامل داشتند.نماز در آئين مندايي شبيه نماز مسلمانان بود و حتّي قبل از نماز، وضو گرفتن را هم لازم مي دانستند و يکي از اساسي ترين آداب و واجبات در دين مندايي ـ قبل از اين که به نماز بايستند ـ انجام رشامه (وضو) است زيرا هر فرد مندايي بايد سه بار در روز، صبح، ظهر و عصر عمل رشامه (وضو) را انجام دهد و اين کار در بسياري از مراسم ديگر مانند تعميد و غيره هم به جا آورده مي شود و هر فرد براي اين کار در بسياري از مراسم ديگر مانند تعميد و غيره هم به جا آورده مي شود و هر فرد براي اين که بخواهد وضو بگيرد بايد اوّل نيّت کند و نيز فکر خويش را پاک و از هر گونه آلودگي افکار مادّي آزاد کند، آنگاه خالصانه به کنار رودخانه بيابد و با تواضح به طرف مجراي آب بايستد و دعاهايي را بخواند و به طريق خالص وضو بگيرد.
ادامه دارد...
شکسپير ميگويد: «برخي انسانها بزرگ آفريده شدهاند؛ برخي بزرگي را به دست ميآورند و بر گروهي، بزرگي ناخواسته سوار ميشود.» عرصه سياست در دو کانون انديشه و سياستمداري خلاصه ميشود. هرچند صاحبان انديشه عموماً در دايره متفاوتي از سياستمداران فعاليت ميکنند، اما سياستمداراني نيز هستند که انديشه هم توليد ميکنند و دو کانون انديشه و سياستمداري را در ميدان بزرگتري گرد آوردهاند. از يک منظر، تاريخ، خطي است که از عملکرد يک سياستمدار به عملکرد ديگري پيوند خورده است؛ به درجهاي که سياستمدار، بزرگ آفريده شده باشد و در زمان مناسبي به مديريت و هدايت موضوعات تعيينکننده پرداخته باشد، نقطه و کانون تاريخي برجستهاي را به جاي ميگذارد. تفاوت ميان مديريت و سياستمداري اين است که مدير، کارها را درست انجام ميدهد اما سياستمدار، کار درست را انجام ميدهد. اين تفکيک به قدري اهميت دارد که سرنوشت و جهتگيري ملتها را مشخص ميکند.
دوگل، گاندي و نلسون ماندلا به دنبال قدرت رفتند تا کاربزرگي را انجام دهند. اين سياستمداران در مقاطعي خاص ظهور کردند تا مسير و جهتگيري کشورهاي خود را به نفع ملت و مصالح و منافع کشور هدايت کنند. شماري، چون دلبسته مقامند به دنبال قدرت ميروند، اما کساني که ميخواهند در تاريخ نقطه عطفي پديد آورند، تحقق هدف يا هدفهايي را مقدم بر سمت و سمتيابي تعريف ميکنند.
تاريخ همهگونه سياستمدار دارد و همانطوري که شکسپير تقسيمبندي ميکند، عدهاي سعي ميکنند بزرگي را به دست آورند و در عين حال، انبوهي از صاحبان مقام در سايه پيشآمدها، بزرگي را از آن خود ميکنند. گروه اول شکسپير، يعني انسانهايي که بزرگ آفريده شدهاند، کيفيت و جهتگيري تاريخ را شکل ميدهند؛ کساني که حتي اشتباهاتشان در فرآيندهاي تاريخي، زاينده پويايي است.
تمرکز اين نوشتار در عرصه سياستمداري و سياستمداران بزرگ است. سياستمداري مانند گذرگاه عمومي نيست که همه از آن عبور کنند. بحرانها، چالشها و رويدادهاي مهم، سياستمداران برجسته و تاريخساز را از انبوه شهرونداني که با عادتها زندگي ميکنند، گلچين ميکند و سخن و رفتار و تصميم آنها را بر جوامع مستولي ميگرداند.
معناى بازگشت است، و واژه «فطر» از فطرت گرفته شده و به معناى سرشت است. بنابراين عيد فطر؛ يعنى بازگشت به فطرت و سرشت. بازگشت از اين نظر که آيا رابطه ما با فطرت پاک انسانى به طور صحيح برقرار است يا نه؟ آيا آن اعماق روح و فطرت پاکى که خداوند به ما داده و بر اثر حجابهاى جهل، انحراف و گناه، زنگار بر رويش نشسته، در کلاس ماه رمضان زنگارها زدوده شدهاند يا نه؟ که اگر چنين است بايد ابتداى نجات و آغاز پيروزى بر طاغوت نفس را در نماز عيد فطر اعلام بدارند و جشن بگيرند. به عنوان اين که: آنچه را در ماه رمضان آموختهاند و در راه خودسازى و بهسازى به کار بردهاند ابراز بدارند، با کلمات و حرکات، بلکه در قلب و درون، با تمام وجود و احساس، و با شعار آميخته با شعور و فرياد برون و درون که: